نتایج جستجو برای عبارت :

برخاست به در خانه آن همسایه رفت باز آمدو گفت خفته اند

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم


آن که می خواست برویم در دولت بگشاید

با که گویم که در خانه به رویش نگشودم


آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت

من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم


آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید

آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم


یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا

که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم


ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را

گو به سر می رود از آتش هجران تودودم


جان فروشی مرا ب
دانلود آهنگ به خون در لاله خفته برای دهه فجر ( موزیک غمگین میباشد )
سرود انقلابی با کیفیت خوب که هم اکنون از وبسایت اراز موزیک منتشر شد
دانلود آهنگ دهه فجر
مجموعه موزیک های غمیگن 22 بهمن با پخش آنلاین
شعر های دهه فجر هم اضافه شدند
تاثیر کرونا بر فعال سازی سلول های خفته سرطانی
پروفسور آنچا پارانووا، از دانشکده زیست شناسی سیستماتیک در دانشگاه جورج میسون:
علائم ویروس کرونا، به دلیل التهاب طولانی مدت در برخی موارد، می تواند سرطان را بیدار کند.
توموری که خفته بوده و رشدی ندارد، به دلیل دمای بالای بدن برای مدت طولانی، می تواند از غشای محافظتی خود خارج شده و شروع به گسترش بیشتر کند.
در مقابل، ویروس هایی نیز وجود دارند که به اصطلاح سرکوب کننده تومور هستند و می توانند به کاهش
البشارت که جهان باز منور آمد ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد دوستان مژده که میلادی اکبر آمد ببر ای باد صبا مژده برای طا ها که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست گوئیا نعره ای
البشارت که جهان باز منور آمد ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد دوستان مژده که میلادی اکبر آمد ببر ای باد صبا مژده برای طا ها که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست گوئیا نعره ای
البشارت که جهان باز منور آمد ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد دوستان مژده که میلادی اکبر آمد ببر ای باد صبا مژده برای طا ها که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست گوئیا نعره ای
البشارت که جهان باز منور آمد ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد دوستان مژده که میلادی اکبر آمد ببر ای باد صبا مژده برای طا ها که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست گوئیا نعره ای
البشارت که جهان باز منور آمد ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد دوستان مژده که میلادی اکبر آمد ببر ای باد صبا مژده برای طا ها که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست گوئیا نعره ای
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ وزیباخرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسايه ببرد .
وقتی همسايه صدای در زدن او را شن
داستان مهمان و زنِ صاحبخانه

یکی بود ، یکی نبود

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
مهمانی سر زده به خانه ای در آمد . صاحبخانه او را بس گرامی داشت و در میزبانی به اصطلاح معروف (( سنگ تمام گذاشت .)) میزبان به همسرش گفت: امشب دو دست رختخواب پهن کن . یکی را برای خودمان و دیگری را برای این مهمان عزیز . رختخواب خودمان را نزدیک درِ اتاق (قسمت پایین اتاق) پ
درس یازدهم زن پارسا
نوع نثر : ساده و روان
از کتاب تذکره الاولیای عطّار نیشابوری

نقل است آن شب که رابعه ، ( رابعه عدویّه از ن عارف ، پرهیزگار و بزرگ قرن دوم هجری ) ، در وجود آمد ، در خانه ی پدرش ، چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود.

معنی :
گفته اند شبی که رابعه ( رابعه ی عدویّه از ن خداشناس ، پارسا و بزرگ قرن دوم هجری ) به دنیا آمد ، در خانه ی پدر او ، آن مقدار لباس نبود که رابعه را در آن قرار دهند و چراغی هم در خانه وجود نداشت.
لغت :
باز هم سرود انقلابی به مناست دهه فجر
دانلود سرود به لاله در خون خفته
دانلود آهنگ شاد 4 بهمن 1396
دانلود سرود به لاله در خون خفته
دانلود سرود به لاله در خون خفته با کیفیت بالا
Download Sorod Laleh dar khon khofteh
دانلود سرود انقلابی به لاله ی در خون خفته - به لاله در خون خفته بی کلام
دانلود سرود جاویدان ایران عزیز ما
به لاله در خون خفته دانلود
برای دانلود سرود به ادامه مطلب مراجعه کنید .
تکست و متن آهنگ به لاله در خون خفته شهید دست از جان شسته
به لاله ی در خون خفته
ای قلب خفته در خون ببین تبار مارازخمی به عمق تاریخ درحجم تن نهفته
صد زخم بی علاجی ازهم تبار خوردههمچون شقایق اما دردش به کس نگفته
در حجم این تباهی فریاد کن تو باریای نای پر سکوتم بر ظلم او گواهی
بیا ببین چه اسان شکسته حرمتم راوحشی ترین نژادی ظلمت ترین تباهی
من زخم پر ضخامت خوردم زدست نخوتدرعمق این تباهی زخمی ترین نژادم
ای بهترین عدالت درظلمت شقاوتدراین هجوم نخوت باری برس بدادم
ای قلب خفته در خون ببین تبار مارازخمی به عمق تاریخ درحجم تن نهفته
صد زخم بی علاجی ازهم تبار خوردههمچون شقایق اما دردش به کس نگفته
در حجم این تباهی فریاد کن تو باریای نای پر سکوتم بر ظلم او گواهی
بیا ببین چه اسان شکسته حرمتم راوحشی ترین نژادی ظلمت ترین تباهی
من زخم پر ضخامت خوردم زدست نخوتدرعمق این تباهی زخمی ترین نژادم
ای بهترین عدالت درظلمت شقاوتدراین هجوم نخوت باری برس بدادم
نام شعر:فریاد
خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از درون خستهٔ سوزان می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد خانه ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقش هایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بی ساحل وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان ها
شب، شبی بیکران بود
دفتر آسمان پاره پاره
برگ ها زرد و تیره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خط خورده ای تار
در دل صفحه ی آسمان بود
***
گرچه گاهی شهابی
مشق های شب آسمان را
زود خط می زد و محو می شد
باز در آن هوای مه آلود
پاک کن هایی از ابر تیره
خط خورشید را پاک می کرد
***
ناگهان نوری از شرق تابید
خون خورشید
آتشی در شفق زد
مردی از شرق برخاست
آسمان را ورق زد
خرِ من از کُرّگی دُم نداشت !!مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را دست در دُم خر زده، قُوَت کرد. دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که: تاوان بده!مرد به قصد فرار به کوچه ای دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ای درافکند.زنی کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خداوند خانه نیز با صاحب خر هم آواز شد.مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از
خرِ من از کُرّگی دُم نداشت !!مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را دست در دُم خر زده، قُوَت کرد. دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که: تاوان بده!مرد به قصد فرار به کوچه ای دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ای درافکند.زنی کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خداوند خانه نیز با صاحب خر هم آواز شد.مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از
حکایت کرده اند که روزی مردی به خدمت کریم خان زند آمد و شکایت کرد که من مردی تاجرم و ان دارایی مرا برده اند. کریم خان پرسید: وقتی ان اموال تو را می بردند چه کار می کردی؟ مرد جواب داد خفته بودم. کریم خان گفت: چرا خفتی؟ مرد جواب داد: می پنداشتم که تو بیدار هستی. کریم خان از شنیدن این سخن آب در چشم بگردانید و دستور داد مال آن شخص را از خزانه دادند و اموال را از ان باز گرفتند.
متن آهنگ روزگار غریب از علیرضا قربانی
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارمدلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدروزگار غریبی است روزگار غریبی است نازنینروزگار غریبی است نازنین، آنکه بر در می کوبد شباهنگامبه کشتن چراغ آمده است، نور را در پستوی خانه نهان باید کردبه اندیشیدن خطر مکن، خدای را در پستوی خانه نهان باید کردروزگار غریبی است روزگار غریبی است نازنینتکست آهنگ روزگار غریب از علیرضا قربانینمانده در دلم دگر توان دوریچه
دانلود قسمت 23 سریال زیبای شاهگوش
خلاصه داستان:در ادامه تحقیقات خفته راجع به پسر سردار درویشی و ماشین قافکاف، اوضاع کلانتری ملت و در گیریهای خفته با این مسئله بحرانی تر می شود، پای عطا واعظی نیز دوباره به پرونده باز شده و او نیز رازهایی را بر ملا می کند که مرتبط با ابراهیم درویشی است، خفته برای جمع آوری مدارک بیشتر هومن را راهی ماموریتی محرمانه میکند.
بازیگران:فرهاداصلانی، مرجانه گلچین، احمد مهرانفر، شهرام حقیقت دوست، طناز طباطبایی، حامد
ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر من مسکین حرام است


نه در مسجد گذارندم که رند است

نه در میخانه کین خمار خام است


میان مسجد و میخانه راهی است

بجوئید ای عزیزان کین کدام است


به میخانه امامی مست خفته است

نمی دانم که آن بت را چه نام است


مرا کعبه خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی امام است


برو عطار کو خود می شناسد

که سرور کیست سرگردان کدام است
پیشاپیش عید فطر بر شما مبارک
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .
عید سعید فطر بر شما مبارک
.
.
.
تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است / ماه مهمانی تمام و مه نگارم رفته است
با گل این بوستان تازه انسی داشتم / گرم گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است
عید شما مبارک
.
.
.
خدایا
این همه روزه بگیریم, گشنگی بکشیم, آخرشم پول بدیم تا قبول شه !؟
آخه این چه مهمونی بود !؟
راه اندازی فست فود در تمامی نقاط دنیا جزء مشاغل جذاب و مورد علاقه دوستداران صنعت غذا می باشد. این جذابیت ها به دلیل ماهیت هنری و علمی این رشته است که افراد را با چالشهای زیبایی روبرو می نماید. در حقیقت طبخ و آشپزی به همراه درسینگ یک هارمونی خفته از زندگی مدرن بشری است که خیلی زود از تکرار خسته می گردد و به دنبال تنوع و زاویه ای دیگر است که در آن می خواهد به دنبال گمشده خود بگردد.
https://fastfoodset.com/
راه اندازی فست فود
دوباره آغاز می کنم بعد از اینهمه پایانکنار گلواژه های سرد و پژمردهمیان اینهمه پروانه های بی فردابه یاد نخلهای تشنه کارونبه عشق طلعت پاینده ارونددوباره آباد می کنم خاک خشکیده دیارم رابه زیر سایه آن بیرق اهوراییقسم به خون شهیدان خفته در آن خاکدوباره سیراب می کنم کام تشنه دیارم رادوباره آغاز می کنم بعد از اینهمه پایانشایان دیبا
دوباره حرف حسن شد خدا به خیر کند
دوباره حرف کفن شد خدا به خیر کند
پس از عزای علی قاسم از میان برخاست
و گفت نوبت من شد خدا به خیر کند
عزای اکبر و اینبار هم غم قاسم
زره دوباره به تن شد خدا به خیر کند
هنوز گریه برای علی نگشته تمام
به خیمه حرف محن شد خدا به خیر کند
ز گریه های حسین وای نجمه هم فهمید
که بحث کشته شدن شدخدا به خیر کند
به مثل رفتن اکبر دو باره هم حرف از
چگونه نیزه زدن شد خدا به خیر کند
ز اشک دیده سقا عیان شده که سخن
ز سم اسب و بدن شد خدا به خیر
zwj; ((آینده))
من از اینده ای بی عشق و بی تقدیر می ترسم از این دنیای سرد و خالی از تدبیر می ترسم گرفته دست تقدیرم تمام وسعت شب را كه از هر گردش خورشید و هر تغییر می ترسم چو كاوسی كه هر شب خواب من اشفته می سازددگر از خواب و از هر لحظه تعبیر می ترسم سپیده دیده زد از نو ، درخشش در دل مرمر من از خوب و بدَش در غالب تأثیر می ترسم تصور می كنم اینده ای را خفته در تشویشكه از خود نیز چون دیوانه در زنجیر می ترسم توهم زاده در ذهنم چنان با نطفه ابهام كه از نوزاد خود
آسمان کشت گاه ماست،شخم خورده به کار سخت موتورها،در سیمای شب ،به زیر فدا شدن رؤیاهامان
رؤیا دیده به جلجتا و بر هیمه های مرده سوزان،به زیر سقف جهان که توفال های اش راباد کنده و، برده و اینک باران، باران، باران،میان ِ خانه ی ما، آن گاه که خفاش های کورمی چرخند در آسیاب های آبی.چه کسی آن جا می زیست؟ دستان ِ چه کسی منزه بود؟چه کسی افروخته شد در سیباز روحی به ارواح دیگر؟
پناه برده به پر و بال پولادین، دستگاه هاهوا را می کاوند، عقربه ها و اندازه گیرها
عید فطر یکی از بزرگترین اعیاد مسلمانان است که بعد از یک ماه روزه داری و بندگی این روز را جشن می گیرند.
عید فطر یکی از بزرگترین اعیاد مسلمانان است که بعد از یک ماه روزه داری و بندگی این روز را جشن می گیرند. بسیاری از افراد عید فطر را با ارسال پیام به دوستان و آشنایان خود تبریک می گویند، به همین بهانه ما در این بخشآسمونیپیام های تبریک عید فطر را منتشر می کنیم.
پیام هایلیس گپاس ام اس در باره تبریک عید فطر
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین
شمع رویت را دلم پروانه ای است

لیک عقل از عشق چون بیگانه ای است


پر ن در پیش شمع روی تو

جان ناپروای من پروانه ای است


بر سر موی است جان کز دیرگاه

یک سر موی توام در شانه ای است


زلف تو ر خواهم کرد از آنک

هر شکن از زلف تو بتخانه ای است


واندران بتخانه درد عشق را

جان خون آلود من پیمانه ای است


وصل تو گنجی است پنهان از همه

هر که گوید یافتم دیوانه ای است


در خرابات خرابی می روم

زانکه گر گنجی است در ویرانه ای است


مرغ آدم دانهٔ وصل تو جست

لاجرم
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
fastroid4 onlinebusinesses andisheh2017 ecofarm business2day sarbaz261 fakhtehsaran flooringcenterir lacoumeso