نتایج جستجو برای عبارت :

خلاصه داستان یک تکه چوب

درخت بلوط همیشه فکر ميکرد که از نی هایی که در نزديکی او روییده اند، خیلی قویتر است.
با خودش میگفت: "من در مقابل طوفان صاف و محکم می ایستم و وقتی باد می وزه هیچ وقت از ترس خم نمیشم. اما این نی ها خیلی ضعیف هستند، تا باد می آید خم میشوند."
همان شب يک طوفان خیلی شدید شروع شد و باد خیلی شدیدی شروع به وزیدن کرد. درخت بلوط نتونست طاقت بیاره و از ریشه درومد و افتاد.
اما نی ها سالم موندند و گفتند: "آخیش. حالا مسیر ما خیلی بازتر شد. ما در مقابل طوفان خم میشیم،
ساعت ۱۰شب بود و بچه ها باید می خوابیدن
آن ها شب بخیر گفتن و هر يک به اتاق خواب خود رفتند
اما انگار اتفاقی افتاده بود و هر يک از آن ها در اتاق خوابشان ترسیده بودند
یعنی چه شده بود؟
تام که از شنیدن صدا خیلی وحشت زده شده بود، صدا را دنبال کرد تا ببیند که علت این صدا را پیدا کند
او بیرون پنجره را نگاه کرد و با دستانش شاخه درخت را کنار زد و به يک جغد برخورد کرد که در کوشه ای از درخت نشسته بود و داشت آواز می خواند
سوفی هم در اتاق خودش همین صدا را می شنید
و
متن در ادامه مطلبداستان بازی در باره مردی به نام هنری است که به شهر سایلنت هیل می آید و يک آپارتمان می گیرد او در چند روز به خوبی خوبی و خوشی سپری می کند ولی يک روز از خواب بیدار می شود و می بیند ک در و دیوار آپارتمانش خونین است و او به دنبال دلیلش می رود که
در يک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت.
اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد.
خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت:حالا که هویج و کاهویی نیست اگه یه دونه میوه هم پیدا کنم خیلی خوبه:
در همین موقع درخت که يک درخت سیب بود حرف خرگوش رو شنید و دلش به حالش سوخت
درخت سیب يکی از سیب های رسیدش رو از اون بالا به طرف خرگوش انداخت. اما از بدشانسی خرگوش
نام:عمارت قاجار
ژانر:عاشقانه.تاریخی.خدمتکاری.اربابی
خلاصه:دختری از تبار تنهایی.پسری غم دیده,باتفاوت های زیاد,ولی وقتی سرنوشت دلدادگی را رغم زد دیگر تفاوت نمیشناسد,عشق ارزش جنگیدن دارد حتی اگر ممنوعه باشد ,ارزش جنگیدن دارد حتی تا پای جان!این داستان داستان دختری تنهاست و پسری تنها تر , دلدادگی و عاشقی,اما از نوع ممنوعه,و اما پایان این داستان نا معلوم است زیرا این قصه سری دراز دارد.
جناب شاهین گرسنه بود. از آن دورها مواظب يک دسته کبوتر بود؛ اما جلو نمی رفت و حمله نمی کرد.
فقط از آن بالاترها آن ها را نگاه می کرد.
چون که شاهین ها از آن بالاها حمله می کنند.
جناب شاهین بالا و بالاتر رفت.
درست بالای سر کبوترها رفت.
از آن بالا يکی از آن ها را نشانه گرفت.
چونکه شاهین ها پرنده های کوچکrlm;تر را شکار می کنند. جناب شاهین، بال هایش را بست و از آن بالا، مستقیم به طرف کبوتر شیرجه رفت.
چونکه شاهین ها موقع حمله، بال هایشان را می بندند. نزديک کبو
روزی سوفیا تصمیم گرفت که با دوستش به پیاده روی بروند،
او يک ساندویچ و يک سیب را درون کیفش قرار داد و کلاهش را گذاشت
دست دوستش را گرفت و با هم به سمت جنگل رفتند.
در راه بودند که ناگهان باد تندی شروع به وزیدن کرد به طوری که باعث شد
کلاه سوفیا از سرش بیرون آمده و به شاخه ی بلند درختی آویزان بشود.
سوفیا از این اتفاق ناراحت بود با خودش فکر کرد
که چکار کند که بتواند کلاهش را از روی شاخه بردارد
و وقتی دید نمی تواند کاری کند ناامید و ناراحت شده بود،
در هم
يکی بود يکی نبود. يک پروانه بود وسواسی. پروانه خانم از صبح تا شب ده بار بال هایش را گردگیری می کرد. ده بار شاخک هایش را برق می انداخت. ده بار گلی را که رویش می نشست، آب می ریخت و می شست. شب که می شد، باز هم می گفت:
يک شب دست های پروانه خانم گفتند:
صبح که پروانه خانم بیدار شد، جیغ زد:
پروانه ی همسایه جیغش را شنید. آمد و گفت:
پروانه خانم گفت: بعد دستش را هی بوس کرد و گفت:
پروانه ی همسایه، بال پروانه خانم را گرفت و گفت:
پروانه خانم هم نشست. پروانه ی همسا
نفس عشق
ژانر:عاشقانه اجتماعی
خلاصه:داستان در مورد دختری به نام شادی هست که بیماری قلبی و تنفسی داره و ساکن همدان هست،ولی بخاطر موضوعاتی شادی و خانوادش به اصفهان میایند و اونجا شادی دانشگاه قبول میشه ،شادی به اصفهان میاد و ورق جدیدی از سرنوشت برای اون رقم میخوره
پایان خوش
کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی
خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
یه روز خانم بزه یه سبد خرید و اون رو به سقف خونه آویزون کرد، بزغاله هاشو صدا کرد.
بهشون گفت: اگر من خونه نبودمو، آقا گرگه اومد سریع بپرید تو سبد و بندِ طناب رو بکشید.
همه بزغاله ها هم یاد گرفتند و به مامانشون قول دادند که وقتی آقا گرگه رسید، کاری که مامان بزی گفته بود رو سریع انجام بدن.
خلاصه گذشت و گذشت تا یه روز خانم بزه بچه هاشو صدا کرد و بهشون گفت بچه ها من باید برم ولی زود برمیگردم و براتون آش می پزند.
به دونه دونه بچه هاش یه کاری رو سپرد.
و بهش
فیلم پاکباخته، به کارگردانی غلامحسین لطیفی و تهیه کنندگی محمدحسین فرح بخش در ژانر درام ،کمدی و اجتماعی ساخته شده است.معرفی و خلاصه داستان فیلم (پاکباخته)
این فیلم محصول سال ۱۳۷۴ میباشد که برای نخستین بار سال ۷۵ در سینماهای کشور اکران شد و در زمان خودش نظر مخاطبان را به خود جلب کرد و حالا قرار است برروی آنتن صدا و سیما برود
این فیلم درمورد اتفاقات بین يک استوار و سابقه دار میباشداستوار به همراه خانواده اش به تهران میایند و در محلی نزديک م
ابگیر کوچکی در میانه راه سبز و دلپذیری وجود داشت که در ان سه ماهی زندگی می کردند.
ماهی سبز، باهوش و زرنگ بود ، ماهی نارنجی ، هوش كمتری داشت و ماهی قرمز ، كم عقل بود.
روزی دو ماهیگیر که به قصد تفریح به فضای سبز رفته بودند
تصمیم گرفتند که فردا برای ماهیگیری به اینجا بیایند
بنابراین تصمیم گرفتند که تور ماهیگیری خود را برای فردا اماده کنند.
ماهی ها صحبت های ماهیگیران را شنیدند
و با نگرانی خواستند که چاره ای بیندیشند.
ماهی سبز ، كه زرنگ و باهوش بود
ب
کتاب دریچه ای به داستان نویسی اثر؛ امیدکرمی منتشر شد.
داستان ها به ما آموختند می توان از تجربیات دیگران سود برد، تغییر کرد و گامی رو به جلو برداشت و بهتر زندگی کرد.
خواندن این کتاب را به علاقه مندان به فراگیری داستان توصیه می کنیم.
روزی دو قورباغه با هم کنار برکه مشغول صحبت بودند قورباغه کوچک به قورباغه بزرگ می گفت: وای پدر، من دیروز يک هیولای وحشتناک دیدم. او به بزرگی يک کوه بود و روی سرش هم شاخ داشت. دم درازی داشت و پاهایش هم سم داشت.
قورباغه پیر که در دلش به صحبت های پسرش می خندید گفت: بچه جان اونی که تو دیدی هیولا نبود فقط يک گاو نر بوده که خیلی هم بزرگ نیست و شاید فقط يک کمی از من بزرگ تر باشد!
پسر از این حرف تعجب کرده بود، پدرش به ا وگفت: من می توانم خودم را به همان انداره
کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی

خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی
خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی
خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
بیوگرافی بازیگر نقش کیان در سریال سرجوخه با معرفی نقش و عکس های او در ادامه مطلب با ما همراه باشیدبیوگرافی سامان صفاری
سامان صفاری متولد 30 شهریور سال ۱۳۶۶ در تهران است.
او لیسانس جهانگردی دارد و با شرکت در کلاس های بازیگری وارد دنیای هنر شد
صفاری به دلیل علاقه زیادی که به سفر کردن دارد تحصیل در رشته جهانگردی پرداخت
اگر روزی شغل دومی برای خودش پیدا کند حتماً به سراغ جهانگردی خواهد رفت بود
سامان صفاری با بازی در سریال در تلویزیون به شهرت رسی
سریال خانم اسکارلت و دوک يک مجموعه تلویزیونی در ژانر جنایی درام می باشد در ادامه با بیوگرافی بازیگران این سریال با ما همراه باشید


خلاصه داستان سریال خانم اسکارلت و دوک
این سریال در فضای انگلیسی قدیم ساخته شده است و ژانری جنایی درام دارد
بازیگرانی که در آن به ایفای نقش پرداختند بازیگران توانمندی می باشند و داستان آن در رابطه با شخصی به نام الیزا اسکارلت میباشد که در هنگام از دست دادن پدرش با مشکل بی پولی مواجه می شود در این حال او به این مو
يکی بود يکی نبود
يک مداد شمعی زرد کوچولو بود که با پدر و مادر زردش زندگی ميکرد.
زرد کوچولو نقاشی کردن رو خیلی دوست داشت.
اون همه چیز رو به رنگ زرد ميکشید: خورشید، جوجه، گل های آفتابگردان و حتی فیل های زرد، ابرهای زرد، یا دریای زرد.
يک روز مداد شمعی آبی کوچولو با پدر و مادرش به خونه ی زردکوچولو آمدند.
آبی کوچولو و زرد کوچولو تصمیم گرفتند با هم يک نقاشی بکشند.
زرد کوچولو يک خورشید به رنگ زرد کشید و آبی کوچولو آسمون رو به رنگ آبی کشید.
زرد کوچولو يک
همستر کوچولو، زیر زمین، تونل کَند. کَند و کَند تا رسید به خانهshy; ی روباه. یواشکی نگاه کرد. يک میز دید که رویش پر از خوراکی بود. خوش حال شد. دوباره نگاه کرد، کسی نبود.
همستر کوچولو از تونل بیرون دوید و رفت روی میز. سبزی ها و دانه ها و میوهshy; ها را بو کرد و گفت:
يک مرتبه صدای پای روباه و دوستانش را شنید. فرار کرد؟ نه!
تند و تند شروع کرد به برداشتن خوراکی shy;ها. دو طرف صورت همستر کوچولو باد کرد و باد کرد. روباه در خانهshy; اش را باز کرد و به دوستانش گفت:
آن
سریال زیر همکف يکی از سریال های جدید است که قرار است به جای سریال به رنگ خاک پخش شود. در این قسمت بیوگرافی بازیگران سریال زیر همکف، عکس های سریال و اطلاعاتی در مورد این سریال را می خوانید.
بازیگران سریال همکف و داستان سریال
سریل زیر همکف از جمعه 22 آذر ماه از شبکه اول سیما پخش خواهد شد و جایگزین سریال به رنگ خاک می شود.
داستان سریال
در خلاصه داستان سریال زیر همکف آماده است: زندگی قانون های زیادی داره، ولی به نظر من مهمترینش اینه که راحت، نه بگی و
سریال روزگار جوانی به کارگردانی شاپور قریب و اصغر توسلی و فیلنامه اصغر فرهادی در ژانر اجتماعی ساخته شده است
بیوگرافی ارشا اقدسی بدلکار وهمسرش و علت درگذشت


معرفی و خلاصه داستان سریال (روزگار جوانی)
سریال روزگار جوانی به کارگردانی شاپور قریب و اصغر توسلی و فیلنامه اصغر فرهادی در ژانر اجتماعی ساخته شده استاین سریال محصول سال۷۸ است که در همان سال از شبکه تهران پخش شد
داستان این سریال درباره ۵ جوان دانشجو است که ، با يکدیگر خانه ای را اجاره کر
هر مسواکی در دنیا با دندان های یه نفر دوست که هر روز حداقل ۱ بار همدیگر رو می بینند.
مسواک و دندان ها همیشه تو طول روز با هم صحبت می کنند. مسواک ها به دندان ها از غذاهایی که صاحبشان خورده می گن و ازش میخوان که حسابی تمیزشون کنه.
اما يک مسواک بود که هیچ دوست دندانی ای نداشت.
یعنی اصلا مال کسی نبود و هیچ کس ازش استفاده نمی کرد.
همیشه صبح ها و شب ها می دید که مسواک های دیگه برای تمیز کردن دوستان دندانی شون استفاده می شدند.
اما این مسواک همیشه تنها بود.
کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی

خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
در کنار جنگلی سبز و پر درخت مزرعه ای زیبا بود
که داخل ان پر از مرغ و خروس بود .
یك روز صبح روباهی گرسنه تصمیم گرفت که راهی پیدا کند
و وارد ان مزرعه بشود و مرغ و خروسی شكار كند.
او ارام ارام رفت تا به پشت نرده های مزرعه رسید .
مرغ ها با دیدن روباه از ترس فرار كردند
و هر کدام به گوشه ای امن پناه بردند و خروس هم روی شاخه درختی پرید.
روباه با مهربانی سلام کرد و گفت: صدای قشنگ شما را شنیدم
برای همین نزدیك تر آمدم تا بهتر بشنوم، حالا چرا بالای درخت رفتی ؟
خ
دانلود رایگان سریال ملکه گدایان قسمت 14


کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی
خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
يک روز اردک کوچولو به دور و برش نگاه کرد و همه ی اردک ها را دید.
با خودش فکرکرد: "من درست شبیه اردک های دیگر هستم. هیچ فرقی باهم نداریم!"
ولی او دلش میخواست جور دیگری باشد، نه شبیه همه!
با خودش گفت:
"اگر يک پرنده بودم میتوانستم آواز بخوانم.
اگر يک پنگوئن بودم میتوانستم روی یخ ها لیز بخورم.
اگر يک خفاش بودم میتوانستم سرو ته از شاخه ها آویزان بشوم.
اگر يک لاک پشت بودم میتوانستم توی لاکم قایم بشوم.
یا اگر زرافه بودم میتوانستم با گردن درازم ببینم آن بال
دانلود رایگان سریال ملکه گدایان قسمت ۱۷


کارگردان: حسین سهیلی زاده
بازیگران:باران کوثری، فرزاد فرزین، پانته آ بهرام، رویا نونهالی، محمدرضا غفاری، آرمان درویش، رضا بهبودی، یسنا میرطهماسب، الهام کردا، سولماز غنی، علی اوجی، بهشاد شریفیان، مریم سرمدی و سام درخشانی
خلاصه داستان:ملکه گدایان سریالی درام است که در خلاصه داستان آن آمده است: امروزِ تو، می تونه فردای من باشه . هیچکس از سرنوشت خبر نداره . حتی شما .
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
afsane19270 mehrdadd17 shayanqwerty acas iranvitray sayeiran enekasknoor a-zar yvaskii matinme