نتایج جستجو برای عبارت :

داستان نیجیریه

" هد هد سفید " با هدف آگاهی بخشی در زمینه کتاب توسط نهاد کتابخانه های عمومی کشور منتشر می شود .
مخاطب این کتاب ، نوجوانان عضو کتابخانه های عمومی ، مراجعان کودک و نوجوان و دانش آموزان هستند که با مطالعه آن، با ادبیات مناطق مختلف کشور ، شیوه داستان نویسی و اجرای نمایشنامه در کتابخانه ها آشنا می شوند .
داستان دنباله دار ، معرفی کتاب ، ترجمه داستان ، نامه به نویسندگان و داستان مصور از دیگر بخش های این کتاب است.
درخت بلوط همیشه فکر میکرد که از نی هایی که در نزدیکی او روییده اند، خیلی قویتر است.
با خودش میگفت: "من در مقابل طوفان صاف و محکم می ایستم و وقتی باد می وزه هیچ وقت از ترس خم نمیشم. اما این نی ها خیلی ضعیف هستند، تا باد می آید خم میشوند."
همان شب یک طوفان خیلی شدید شروع شد و باد خیلی شدیدی شروع به وزیدن کرد. درخت بلوط نتونست طاقت بیاره و از ریشه درومد و افتاد.
اما نی ها سالم موندند و گفتند: "آخیش. حالا مسیر ما خیلی بازتر شد. ما در مقابل طوفان خم میشیم،
سریال زیر همکف یکی از سریال های جدید است که قرار است به جای سریال به رنگ خاک پخش شود. در این قسمت بیوگرافی بازیگران سریال زیر همکف، عکس های سریال و اطلاعاتی در مورد این سریال را می خوانید.
بازیگران سریال همکف و داستان سریال
سریل زیر همکف از جمعه 22 آذر ماه از شبکه اول سیما پخش خواهد شد و جایگزین سریال به رنگ خاک می شود.
داستان سریال
در خلاصه داستان سریال زیر همکف آماده است: زندگی قانون های زیادی داره، ولی به نظر من مهمترینش اینه که راحت، نه بگی و
ساعت ۱۰شب بود و بچه ها باید می خوابیدن
آن ها شب بخیر گفتن و هر یک به اتاق خواب خود رفتند
اما انگار اتفاقی افتاده بود و هر یک از آن ها در اتاق خوابشان ترسیده بودند
یعنی چه شده بود؟
تام که از شنیدن صدا خیلی وحشت زده شده بود، صدا را دنبال کرد تا ببیند که علت این صدا را پیدا کند
او بیرون پنجره را نگاه کرد و با دستانش شاخه درخت را کنار زد و به یک جغد برخورد کرد که در کوشه ای از درخت نشسته بود و داشت آواز می خواند
سوفی هم در اتاق خودش همین صدا را می شنید
و
جناب شاهین گرسنه بود. از آن دورها مواظب یک دسته کبوتر بود؛ اما جلو نمی رفت و حمله نمی کرد.
فقط از آن بالاترها آن ها را نگاه می کرد.
چون که شاهین ها از آن بالاها حمله می کنند.
جناب شاهین بالا و بالاتر رفت.
درست بالای سر کبوترها رفت.
از آن بالا یکی از آن ها را نشانه گرفت.
چونکه شاهین ها پرنده های کوچکrlm;تر را شکار می کنند. جناب شاهین، بال هایش را بست و از آن بالا، مستقیم به طرف کبوتر شیرجه رفت.
چونکه شاهین ها موقع حمله، بال هایشان را می بندند. نزدیک کبو
پرسشنامه داستان عشقبه گزاره های این پرسشنامه از ۱ تا ۹ امتیاز بدهید.امتیاز ۱ یعنی با این جمله کاملا مخالفید، یا اینکه این جمله اصلا توصیف خوبی برای روابط عاشقانه شما نیست.امتیاز ۹ یعنی با این جمله کاملا موافقید، یا اینکه این جمله، به خوبی روابط عاشقانه شما را توصیف می کند.سپس میانگین امتیاز خود را برای هر داستان به دست آورید.میانگین ۷ تا ۹ نشان دهنده این است که این داستان به احتمال زیاد یکی از داستان های عشق شماست.میانگین ۱ تا ۳ نشان می دهد ک
داستان هایی از زندگانی معصومین علیهم السلام (جلدهای هفتم و نهم و یازدهم)؛ پدیدآور: مجید ملامحمدی؛ ناشر: مسجد مقدس جمکران
مجموعه داستان هایی از زندگانی معصومین علیهم السلام، قصه هایی کوتاه و جذاب برگرفته از تاریخ زندگی حضرات معصومین است، داستان هایی واقعی که به شناخت بهتر کودکان از ائمه علیهم السلام كمك می كند. جلدهای هفتم و نهم و یازدهم این مجموعه به ترتیب داستان هایی از زندگانی امام باقر و امام كاظم و امام هادی علیهم السلام را نقل كرده اس
در یک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت.
اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد.
خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت:حالا که هویج و کاهویی نیست اگه یه دونه میوه هم پیدا کنم خیلی خوبه:
در همین موقع درخت که یک درخت سیب بود حرف خرگوش رو شنید و دلش به حالش سوخت
درخت سیب یکی از سیب های رسیدش رو از اون بالا به طرف خرگوش انداخت. اما از بدشانسی خرگوش
روزی سوفیا تصمیم گرفت که با دوستش به پیاده روی بروند،
او یک ساندویچ و یک سیب را درون کیفش قرار داد و کلاهش را گذاشت
دست دوستش را گرفت و با هم به سمت جنگل رفتند.
در راه بودند که ناگهان باد تندی شروع به وزیدن کرد به طوری که باعث شد
کلاه سوفیا از سرش بیرون آمده و به شاخه ی بلند درختی آویزان بشود.
سوفیا از این اتفاق ناراحت بود با خودش فکر کرد
که چکار کند که بتواند کلاهش را از روی شاخه بردارد
و وقتی دید نمی تواند کاری کند ناامید و ناراحت شده بود،
در هم
دانلود فیلمداستان ما قصه تو
دانلود رایگان فیلم داستان ما قصه تو با لینک مستقیم
نام فیلم :داستان ما قصه تو
ژانر فیلم :اجتماعی
مخاطب:بزرگسال
نوع:فیلم
محصول:ایران
کارگردان:رضا بهشتی
نویسنده:حامد افضلی
تهیه کننده :امیر عباس کنی
بازیگران:هومن سیدی، نوید محمدزاده، حدیث میرامینی،طوفان مهردادیان، لیلا شوقی
خلاصه فیلمداستان ما قصه تو:استان زن و شوهر جوانی را روایت می کند که زن خانواده به دلیل اختلاف خانوادگی قصد دارد به خارج از کشور مهاجرت کند ول
دانلود فیلمداستان ما قصه تو
دانلود رایگان فیلم داستان ما قصه تو با لینک مستقیم
نام فیلم :داستان ما قصه تو
ژانر فیلم :اجتماعی
مخاطب:بزرگسال
نوع:فیلم
محصول:ایران
کارگردان:رضا بهشتی
نویسنده:حامد افضلی
تهیه کننده :امیر عباس کنی
بازیگران:هومن سیدی، نوید محمدزاده، حدیث میرامینی،طوفان مهردادیان، لیلا شوقی
خلاصه فیلمداستان ما قصه تو:استان زن و شوهر جوانی را روایت می کند که زن خانواده به دلیل اختلاف خانوادگی قصد دارد به خارج از کشور مهاجرت کند ول
بسیاری از ما عمیقاً علاقمند به نگارش کتاب هستیم و دوست داریم تا اثری فرهنگی از خود به یادگار بگذاریم. باید قبول کنیم که نگارش کتابهای تاثیرگذار تا حدودی به عوامل ژنتیکی ناشناخته بستگی دارند زیرا ظاهراً برخی نویسندگان گویا مادرزاد نویسنده به دنیا آمده اند. اما نگران نباشید چون هیچ کاری در جهان نیست که نشود با تمرین و تکرار آن را به نحو احسنت انجام داد. یکی از ایده های دردسترس و بسیار خوب برای شروع نویسندگی، نوشتن داستان زندگی خود است. ایده ا
یکی بود یکی نبود. یک پروانه بود وسواسی. پروانه خانم از صبح تا شب ده بار بال هایش را گردگیری می کرد. ده بار شاخک هایش را برق می انداخت. ده بار گلی را که رویش می نشست، آب می ریخت و می شست. شب که می شد، باز هم می گفت:
یک شب دست های پروانه خانم گفتند:
صبح که پروانه خانم بیدار شد، جیغ زد:
پروانه ی همسایه جیغش را شنید. آمد و گفت:
پروانه خانم گفت: بعد دستش را هی بوس کرد و گفت:
پروانه ی همسایه، بال پروانه خانم را گرفت و گفت:
پروانه خانم هم نشست. پروانه ی همسا
کتاب پدر، عشق و پسر اثری از سید مهدی شجاعی است که در آن فرازهایی از زندگی حضرت علی‌اکبر بن الحسین علیهما السلام به تصویر کشیده می‌شود. وقایع از زاویه‌ی اول شخص و از زبان اسب آن حضرت عقاب» روایت می‌شود و مخاطب راوی در داستان، لیلی بنت ابی‌مرّه مادر گرامی حضرت علی‌اکبر (ع) است.

فصول کتاب با عنوان مجلس» نامگذاری شده و داستان متشکل از ده است که در هر مجلس، عقاب با زبانی عاطفی و دلنشین، صحنه‌ای از زندگی حضرت علی‌اکبر(ع) را روایت می‌کند و م
ابگیر کوچکی در میانه راه سبز و دلپذیری وجود داشت که در ان سه ماهی زندگی می کردند.
ماهی سبز، باهوش و زرنگ بود ، ماهی نارنجی ، هوش كمتری داشت و ماهی قرمز ، كم عقل بود.
روزی دو ماهیگیر که به قصد تفریح به فضای سبز رفته بودند
تصمیم گرفتند که فردا برای ماهیگیری به اینجا بیایند
بنابراین تصمیم گرفتند که تور ماهیگیری خود را برای فردا اماده کنند.
ماهی ها صحبت های ماهیگیران را شنیدند
و با نگرانی خواستند که چاره ای بیندیشند.
ماهی سبز ، كه زرنگ و باهوش بود
ب
روزی دو قورباغه با هم کنار برکه مشغول صحبت بودند قورباغه کوچک به قورباغه بزرگ می گفت: وای پدر، من دیروز یک هیولای وحشتناک دیدم. او به بزرگی یک کوه بود و روی سرش هم شاخ داشت. دم درازی داشت و پاهایش هم سم داشت.
قورباغه پیر که در دلش به صحبت های پسرش می خندید گفت: بچه جان اونی که تو دیدی هیولا نبود فقط یک گاو نر بوده که خیلی هم بزرگ نیست و شاید فقط یک کمی از من بزرگ تر باشد!
پسر از این حرف تعجب کرده بود، پدرش به ا وگفت: من می توانم خودم را به همان انداره
خلاصه داستان:دو رفیق به اسم سهراب و هاشم که از دوران کودکی با هم در پرورشگاه بزرگ میشوند، از همان ابتدا آرزوی بزرگی را در سر می پرورانند که برای رسیدن به آن سختی های زیادی را متحمل میشوند، اما در نهایت به توکل به خدا و درایت خویش و م و همکاری بزرگترها به آرزویشان رسیده و.
بازیگران سریال از سرنوشتپوریا پورسرخ، لیلا بلوکات، مجید واشقانی، حسین پاکدل، فریبا نادری، مریم کاظمی، علیرضا استادی، شبنم فرشادجو، علیرضا آرا، مهرداد ضیایی، مائده ط
همستر کوچولو، زیر زمین، تونل کَند. کَند و کَند تا رسید به خانهshy; ی روباه. یواشکی نگاه کرد. یک میز دید که رویش پر از خوراکی بود. خوش حال شد. دوباره نگاه کرد، کسی نبود.
همستر کوچولو از تونل بیرون دوید و رفت روی میز. سبزی ها و دانه ها و میوهshy; ها را بو کرد و گفت:
یک مرتبه صدای پای روباه و دوستانش را شنید. فرار کرد؟ نه!
تند و تند شروع کرد به برداشتن خوراکی shy;ها. دو طرف صورت همستر کوچولو باد کرد و باد کرد. روباه در خانهshy; اش را باز کرد و به دوستانش گفت:
آن
مدت ها بود که داستان فکرم رو مشغول کرده بود (شاید از وقتی که اون رو شنیدم) اون هم داستان این پدر و مادرمون آدم و حوا !! مطمئنم هممون داستان رو شنیدیم. به نظر شما واقعا راسته ؟؟!! نظر شما چیه؟
من که واسه ی خودم یک استدلالی کردم ( راستی استدلال استنتاجی هم هست حتما بخونید . . . خدا رو چه دیدید شاید واسه ی کنکور اومد!!) . بزارید کمی بیشتر بریم تو نخ داستان . . . مثل این که داستان بر این بوده که خدا همه چیز رو بهشون داده به غیر از میوه ی ممنوعه . . . این داستات ب
عمدهٔ داستان دربارهٔ احوالات و ارتباط شمس و مولوی است و کم ترین بخش های کتاب از زبان این دو شخصیت، روایت شده است و سعی شده تا از نگاه و زاویه های گوناگون که همان شخصیت های دیگر داستان هستند به این دو نفر، پرداخته شود. نویسنده در این کتاب، سعی کرده به موازات هم دو داستان و در حقیقت زندگی شخصیت های دو دورهٔ زمانی را پیش ببرد.
دد بوک | Dead Book
دانلود با لینک مستقیم
لینک کمکی
داستان امامان برای کودکان از آموزنده ترین داستان ها برای بچه ها استزندگی امامان پر از حادثه های پند آموز و جالب است و این حادثه ها کودکان را با زندگی امامان آشنا می سازند. داستان های زیادی درباره زندگی امامان نوشته شده اند و ما می توانیم برای آشنایی کودکان با نام امامان و نحوه زندگی این بزرگان داستان امامان را برای کودکان قصه گویی کنیم برهمین اساس نشست قصه گویی از کتاب مهمان کوچک (قصه هایی از زندگی امام حسین علیه السلام) جهت آشنایی کودکان با
داستان های پسران شگفت انگیز
نویسنده:بن بروکس
مترجمان:ایلناز شیرعلیان و ترگل شیرعلیان
صفحه آرا:ایلناز شیرعلیان
انتشارت:جاودان خرد
تعداد صفحه:196
یادداشت:داستان های الهام بخش از مردان معروف و نه چندان معروف در گذشته و حال که دنیا را با اعتماد به نفس،مهربانی و گذشت به جای بهتری تبدیل کردند>
هر مسواکی در دنیا با دندان های یه نفر دوست که هر روز حداقل ۱ بار همدیگر رو می بینند.
مسواک و دندان ها همیشه تو طول روز با هم صحبت می کنند. مسواک ها به دندان ها از غذاهایی که صاحبشان خورده می گن و ازش میخوان که حسابی تمیزشون کنه.
اما یک مسواک بود که هیچ دوست دندانی ای نداشت.
یعنی اصلا مال کسی نبود و هیچ کس ازش استفاده نمی کرد.
همیشه صبح ها و شب ها می دید که مسواک های دیگه برای تمیز کردن دوستان دندانی شون استفاده می شدند.
اما این مسواک همیشه تنها بود.
یکی بود یکی نبود
یک مداد شمعی زرد کوچولو بود که با پدر و مادر زردش زندگی میکرد.
زرد کوچولو نقاشی کردن رو خیلی دوست داشت.
اون همه چیز رو به رنگ زرد میکشید: خورشید، جوجه، گل های آفتابگردان و حتی فیل های زرد، ابرهای زرد، یا دریای زرد.
یک روز مداد شمعی آبی کوچولو با پدر و مادرش به خونه ی زردکوچولو آمدند.
آبی کوچولو و زرد کوچولو تصمیم گرفتند با هم یک نقاشی بکشند.
زرد کوچولو یک خورشید به رنگ زرد کشید و آبی کوچولو آسمون رو به رنگ آبی کشید.
زرد کوچولو یک
مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابرایننومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیر
در کنار جنگلی سبز و پر درخت مزرعه ای زیبا بود
که داخل ان پر از مرغ و خروس بود .
یك روز صبح روباهی گرسنه تصمیم گرفت که راهی پیدا کند
و وارد ان مزرعه بشود و مرغ و خروسی شكار كند.
او ارام ارام رفت تا به پشت نرده های مزرعه رسید .
مرغ ها با دیدن روباه از ترس فرار كردند
و هر کدام به گوشه ای امن پناه بردند و خروس هم روی شاخه درختی پرید.
روباه با مهربانی سلام کرد و گفت: صدای قشنگ شما را شنیدم
برای همین نزدیك تر آمدم تا بهتر بشنوم، حالا چرا بالای درخت رفتی ؟
خ
معرفی مهدکودک / موسسه
موسسه تخصصی پرورش هوش سرزمین فکر با مدیریت شادی اشرفی میاب در سال 1396 با مجوز رسمی از کانون فرهنگی زیر نظر سازمان تبلیغات استان تهران ،شهر تهران در منطقه چهار تاسیس گردید.

نام مدیر مهدکودک / موسسه

شادی اشرفی میاب


سال تاسیس مهدکودک / موسسه
1396

مجوز مهدکودک / موسسه
کانون فرهنگی زیر نظر سازمان تبلیغات

کارکنان مهدکودک / موسسه
هیات موسسه متشکل از مدرسین دانشگاه فناوری اطلاعات و کارشناسان روانشناسی

گروه سنی مهدکودک / موسسه
یو مینا سان^_^
یه داستان جدید با ژانر عاشقانه
شخصین اصلی:آریسا چانه*^*
پوسترش^~^
خلاصه یا تیزر:کی میدونه قراره چی بشه ؟کی فکرشو میکرد تو مال من بشی؟پس من بی پروا قدم بر میدارم به سوی بینهایت
هرکی میخواد باشه بگه*^*
یه روز خانم بزه یه سبد خرید و اون رو به سقف خونه آویزون کرد، بزغاله هاشو صدا کرد.
بهشون گفت: اگر من خونه نبودمو، آقا گرگه اومد سریع بپرید تو سبد و بندِ طناب رو بکشید.
همه بزغاله ها هم یاد گرفتند و به مامانشون قول دادند که وقتی آقا گرگه رسید، کاری که مامان بزی گفته بود رو سریع انجام بدن.
خلاصه گذشت و گذشت تا یه روز خانم بزه بچه هاشو صدا کرد و بهشون گفت بچه ها من باید برم ولی زود برمیگردم و براتون آش می پزند.
به دونه دونه بچه هاش یه کاری رو سپرد.
و بهش
یچوا مینا سان امروز براتون یک خبر از داستانم اوردم همونطوری که در قسمت اول معلوم بوده است شخصیت اصلی داستان دختریه به نامه لینا

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

breezebunex timecode shabnmekhial tsabt kaktoos62 healthlife hamiddavodirad lebasmahaliall loemizuthe walkwerbobo